|
شمیم شب
|
||
|
مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من.. |
طبق معمول با دو کار سپید در خدمتتان هستم....
برقرار بمانید...
(۱)
هم می زنی مرا با خاطراتت...
که جیغ بزنم!
مخم را ته آسفالت می چسبانی که چه؟!
که مرد بشوی و ریش ات را زبر تر،
روی صورتم بکشی؟!
فرش زیر پایم دارد علف پس می دهد
که درست و حسابی زن بشوم
ونچسبم ته آسفالت...!
ʤ
-هم نزن پسر جان!-
که من،حل نشده....
می زنم بیرون...
این چند رو زرا هم صبر نکن،
که رگ زدن هم بلد نیستم...
معشوقه ات که نیستم
هر روز چرکین دم دستت چای دم کنم!
و یا ودکا سر بکشی
که من روی تخت برایت رگ می زنم!
من بدم،بددد!!!
لطفا دست نگه دار!
-هم نزن پسر جان!
(۲)
زل می زند
به چشم خواهری
که گرم بشود و برود زیر دوش!
ʤ
وکسی دار توی گوشم
سرود می خواند:
"که دخترم توی مهد جا گذاشته شد!"
مررد...؟
کثافت چشمانت را هم می زنی
با چای شیرین بچه ها...
که زود شرشان کم شود؟!
و بعد -به چشم خواهری-
زل بزنی توی صورتم
وجلوتر بیایی...که لب....گردن...
که زبانم می گیررررد....ن...ن...نه!!!
-هرزه!من خواهرت نیستم!
|
|